عشق من،کعبه ی آغوش تو را کم دارم
تا به احرام برسم ،کی سر و سامان دارم
نفسم را بشمار، تیک تیک ثانیه هاست
آنقدر چرخ زدم خسته تر از عقربه هاست
شعر می گویم و میخوانم و کمی سرگرمم
بین شعرهای خودم پی تویی می گردم
در هر بیت را بزنم . شاید که تو در بگشایی
شهر بپایان رسید ، اهل کدام رویایی
آواره ام , بعد از تو هزار زخم به کلامم دارم
از قلب مجروح خودم هم دگر شرمسارم
بین این همه ماندن , تقدیر بود بروی؟
این چه کاری بود با من خسته کردی
چشم گریید و تو رفتی و همه آرامش من
بعد از این کوچه به کوچست بی سامانی من
تا به مقصود برسم هر شب و صبح بیدارم
باز برگرد که کعبه ی آغوش تو را کم دارم
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 12:8 توسط فراز| |
برچسب:
نویسنده: یوسف اسدی