راهنمای کامل سکوت234 ؛ اطلاعات مهم و کاربردی - تاریخ: 1405/5/1 ساعت: 14:14
سکوت234این مطلب برای آشنایی بیشتر با سکوت234 تهیه و تنظیم شده است. آمدم سمتت تو راهم می دهی ؟ در دل نازت پناهم می دهی؟تحلیل منابع مختلف مشخص می‌کند شرحات این مسئله به مرور تکمیل می‌شود.آمدم منزل بگیرم در برتدامن پر دامت را نشانم می دهی؟کوچه ی... آمدم سمتت تو راهم می دهی ؟ در دل نازت پناهم می دهی؟تحل...
معرفی کامل سکوت 235 ؛ اخبار و جزئیات منتشر شده - تاریخ: 1405/5/1 ساعت: 14:14
سکوت 235در ادامه، با مهم‌ترین اطلاعات و توضیحات درباره سکوت 235 آشنا خواهید شد. عشق من،کعبه ی آغوش تو را کم دارمتا به احرام برسم ،کی سر و سامان دارم ارزیابی‌های انجام شده مشخص می‌کند این مسئله همچنان مورد توجه قرار دارد.نفسم را بشمار، تیک تیک ثانیه هاستآنقدر... عشق من،کعبه ی آغوش تو را کم دارمتا به ...
راهنمای جامع سکوت 236 ؛ هر آنچه باید بدانید - تاریخ: 1405/5/1 ساعت: 14:14
سکوت 236موضوع سکوت 236 را از زوایای مختلف بررسی می‌کنیم. سایه ای بر دل من افتادستپشت هیچ آینه ای پیدا نیستحال روز آیندهی کسی پیدا نیستپیگیری آخرین اصلاحات می‌تواند دید بهتری نسبت به این مبحث ایجاد کند. خواستی از من کمی دور شویتبر...سایه ای بر دل من افتادستپشت هیچ آینه ای پیدا نیستحال روز آیندهی کسی ...
جدیدترین مطالب سکوت 205 ؛ بررسی کامل و نکات کلیدی - تاریخ: 1405/5/1 ساعت: 14:14
سکوت 205در ادامه، به بررسی نکات و جزئیات مرتبط با سکوت 205 می‌پردازیم. کوچ دوباره ای را به انتظار نشسته امسلسله جبال های دلتنگیمطاق تمام آرزوهایم راشرح انتشار یافته حاکی از آن است روند این مسئله همچنان ادامه دارد.با سر پنجه های غرور خود خراشیده...کوچ دوباره ای را به انتظار نشسته امسلسله جبال های دلت...
- تاریخ: 1401/10/17 ساعت: 14:01
این روزا احساسم مانند احساس یک برکست برکه ای سرشار از آبهای فرتوتراکدمساکنمخسته امبوی مرگ میدهد لحظه هایم گل نیلوفری همسر بر نمی آرد از دلمسنجاقکها نیز  با من بیگانه شده اندخدایا بارانت کوبوی تعفن گرفته این برکهچشمانم ابرهایت را می شماردبارانت کو خدایا؟ Adblock test (Why?)
سکوت 207 - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 19:42
بلندترین شب سال همبه صبح منجر شدو هنوز تو دورترینیدیشب اناری را شکستمناگهانخاطراتت دلم را شکستزلزله ای شدبه بزرگای چندین ریشتر جام چشمانم را شکست بگذار اعتراف کنمامسال بازانار بودهندوانه بودخنده بودش
سکوت 231 - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 2:13
هر آینه سرازیرم به تنگه ی دلتنگی بغضی غریب می گیرد قلبم را نمی فهمی محوست تمام تصویرت در قابی که نمی بینی انگار که نبودی هرگز عجب انتهای غمگینی یخ بسته در نبودت قلبم و تمام سرزمین تنهایی نمیرسد به تو دستم چندآسمان فاصله داری ؟ ای قافیه ساز اشعارم پریشان گشتم و خسته کجاست سمت آستانت عج
سکوت234 - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 2:13
آمدم سمتت تو راهم می دهی ؟ در دل نازت پناهم میدهی؟ آمدم منزل بگیرم در برت دامن بی دامت را نشانم می دهی؟ کوچه ی تنگم پر از دلتنگیم خلوت نابت را تو یادم می دهی؟ نان داغ آورده ام با طعم دل سفره ی قلبت را برایم می دهی؟ باز کن در را ببین پشت درم لب زیبایت را به کامم میدهی؟ نوشته شده در پنجشنبه بیست و
سکوت 235 - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 2:13
عشق من،کعبه ی آغوش تو را کم دارم تا به احرام برسم ،کی سر و سامان دارم نفسم را بشمار، تیک تیک ثانیه هاست آنقدر چرخ زدم خسته تر از عقربه هاست شعر می گویم و میخوانم و کمی سرگرمم بین شعرهای خودم پی تویی می گردم در هر بیت را بزنم . شاید که تو در بگشایی شهر بپایان رسید ، اهل کدام رویایی آواره ام ,
سکوت 236 - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 2:13
طاق دلتنگی من کوتاهست سایه ای بر دل من افتادست پشت هیچ آینه ای پیدا نیست حال فردای کسی پیدا نیست خواستی از من کمی دور شوی تبر برداشتی و مرا از ریشه زدی آنچنان سخت زدی آه از سینه پرید انعکاس نفسم را دگر چشم ندید منزوی گشتم و به خود پیوستم سخت به تنهایی خودم دلبستم تو باز آمدی اما یخ من آب نشد این د
سکوت 203 - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 2:13
من نوشتم نامه ای دیر بدستت رسید خانه ویران شد و ماه لب بام رسید بعد از این کوچ من و فاصله بین من و تو و سواری که تک و تنها به ته راه رسید نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 12:51 توسط فراز| |
سکوت 205 - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 2:13
در فراخنای مشرقیم کوچ دوباره ای را به انتظار نشسته ام سلسله جبال های دلتنگیم طاق تمام آرزوهایم را با سر پنجه های غرور خود خراشیده اند دردی بزرگ در تارو پودم زبانه می کشد از سیمرغ از دیو از افسانه از کابوس از تمام مسیرهای کوشش و تلاش و تمنا خسته ام همیشه دویده ام با گام هایی مردانه خواستم ولی نتوان
سکوت 206 - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 2:13
دست سویت دراز می کنم نگاه می کنی سقوط واژه ها دلم را می گیرد انتظار سردی بین دست من دست تو و زمان جاریست خود را آغوش می کشم و به خاطراتت پناه می برم نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 20:43 توسط فراز| |
سکوت233 - تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 13:54
دلم تنهاستدلم تنهای بی همتاستدلم آواره ی غم هاستنمیدانم کدامین خواب نیلوفرمرا پیچید در همکه هجوم یک غم سنگینگرفته راه بعضم رابیا یک امشبی با ماقدم در کوچه ها بگذاربیا دم ساز باش ای دوستبیا تا با نفسهای تویک امشب را بیاسایم نترس از ننگ رسواییمگر دیگر نیابی روز دیداریو من در قاب دیواری سرگرم خواب دشوا...
سکوت 223 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 7:55
بارها و بارها به دنیا آمده ام و بارهای زیادی شایدخواهم آمد اینجا آنجا و و در دل تو در دل او و و و بارهای زیادی مرده ام و خواهم مرد اینجا آنجا هرجا ایکاش آمدنم وزنه ای و رفتنم کمبودی باشد که جز این زندگی را بیهوده زیسته ام و خاموشیم بی خاطره مرده دوستی بذری بود که کاشتم نفرت علف هرزی که کندم با عشق آ...
سکوت 224 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 7:54
بعضی خاطرات از جایی شروع می شوند با تو همسفر می شوند می خواهی بکنی شان از جانت پرتابشان کنی اما نمی شود هر آن سراغت می آیند سمباده می شوند روحت را می خراشند از تنهاییت انتقام می گیرند بغض می شوند راه نفست را می بندند ناخودآگاه بالشتت را تر می کنند قاتلی می شوند در عمق وجودت چون خوره از درون فرسوده ا...
سکوت 225 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 7:52
ای تاریکترین بغض من مرد شوبدر جامه ات را ز غم دور شوبزن خنجر بر زخم تکراریتبزن محکم بر طبل رسواییتبکش فریادی از ته حنجرهبریز شیشه را از تن پنجرهنترس ساحتت خاکی شود نترس بهره ات رسوایی شودبریز هر چه داری کف هرگذرحراج کن دلت را به هر رهگذر بگو تا بکاوند دل دیوانه اتبه هر برزن ببندند تن آواره اتدگر باو...
سکوت 226 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 7:51
بنی آدم اعضای یکدیگرند ولی هر کدام ساز خود میزنندچو عضوی بدرد آورد روزگاردگر عضوها را نباشد خیالیکی غرق در رخسار گلیکی خواب رفته زیر پلیکی تن فروشی به شهرمگر کودکش نگردد دربدریکی غرق نعمت از کوچکییکی خیر ندیده از کودکییکی ساز جنگ میزندمگر بهره اش را بردیکی خودکشی میکند از پلییکی گیرد با آن سلفی دیگر...
سکوت227 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 7:50
من تورا می خوانمنه به آن امید که باز برگردیمن تو را می خوانممثل مرغ عشقی که از قفس بیزارستولی هر روز در قفس می خواند
سکوت228 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 7:50
همدرد مشترکیمتنها من دردهایت را میفهممتو نیز از فشار سکوتجای پینه بر لبهایت نقش بسته تو نیز چون من سر شار از غربتیتو را نیز قبل از آنکه بفهمند کنار گذاشتندهمدرد مشترکمگاهی از کنارت که میگذرم بر تمام اندامم لرزه می افتداشک بر گونه ام می غلتداوراق تمام زندگیم ناگاه ورق میخوردتو تمثیل تمامگذشته حال و آ...

برچسب‌های مرتبط

silence 223 |