دلم تنهاست دلم تنهای بی همتاست دلم آواره ی غم هاست نمیدانم کدامین خواب نیلوفر مرا پیچید در هم که هجوم یک غم سنگین گرفته راه بعضم را بیا یک امشبی با ما قدم در کوچه ها بگذار بیا دم ساز باش ای دوست بیا تا با نفسهای تو یک امشب را بیاسایم نترس از ننگ رسوایی مگر دیگر نیابی روز دیداری و من در قاب دیواری