خرید بک لینک
همدرد مشترکیم
تنها من دردهایت را میفهمم
تو نیز از فشار سکوت
جای پینه بر لبهایت نقش بسته
تو نیز چون من سر شار از غربتی
تو را نیز قبل از آنکه بفهمند کنار گذاشتند
همدرد مشترکم
گاهی از کنارت که میگذرم
بر تمام اندامم لرزه می افتد
اشک بر گونه ام می غلتد
اوراق تمام زندگیم ناگاه ورق میخورد
تو تمثیل تمام
گذشته حال و آینده منی
تو نیز چو من سالهاست که پیر شده ای
تو نیز چو من از کودکیت شکسته ای
تو تمام منی
اما کمی شفافتر
هنوز چیزهایی را در تو می توان دید
هنوز دلت طاقت " نه " شنیدن دارد
هنوز بین من وتو چند متر
بمن مانده است
همدرد مشترکم امروز من تو را میفهمم
هنوز شاخه هایت تاب آشیان پرندگان مهاجر را دارد
هنوز برگی برای افتادن داری
گاهی دلم میخواهد دستانت را بگیرم
تا تو نیز کمی آینده ات را حس کنی
ولی هنوز کورسوی امیدی در چشمانت می تابد
و من قاتل آن نخواهم بود
همدرد مشترکم
من تو را میفهمم
قسم به تمام اصالت تنهاییم

برچسب: نویسنده: یوسف اسدی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 7:50

صفحه بندی